لااله الا الله

سبحان الله یافارج الهمّ ویاکاشف الغم فرّج همى ویسرّ أمرى و أرحم ضعفى و قلة حیلتى وأرزقنى من حیث لا أحتسب یارب العالمین

پر شده ام از تاریکی

همچون خانه ای که پنجره های آن

یک به یک بسته می شوند

نه ماه پیداست و نه چشمک ستاره ای

با چند مداد رنگی جویده

می خواهم دیوار تنم را

نقاشی کنم!

اول دست می برم

تا روی قلبم غاری بکشم به اندازه تنهایی

و بعد پایین آن

رودی که تمام غم هایم را ببرد

باد می آید

رادیو می گوید: دارد باران می آید.

بی خیال پنجره ها را باز می کنم

و بی چتر به خیابان می زنم

تا نقاشی خدا را ببینم!

اصغر رضایی گماری

نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/٧/۳٠ساعت ٥:٠٥ ‎ب.ظ توسط ALONE نظرات ()


Design By : Pichak