لااله الا الله

سبحان الله یافارج الهمّ ویاکاشف الغم فرّج همى ویسرّ أمرى و أرحم ضعفى و قلة حیلتى وأرزقنى من حیث لا أحتسب یارب العالمین

هر ناکسی پا می نهد در مجلس و مهمانی ات

ای دل! کجا رفتند پس، آن دوستان جانی ات؟

دلشوره های ساده ام، شد کوهی از اندوه و غم

آخر چرا من می دهم تاوان نافرمانی ات؟

مثل غریقی بی ژناه، افتاده ام در دام موج

تا بادبان افراشتم از ساحل طوفانی ات

پرسیدم از ابر و نسیم، از چشمه سار و از شمیم

شاید نشانی جویم از ییلاق تابستانی ات

فریادهایت گم شدند، زیر غباری از سکوت

بوی رضایت می دهد حتی مخالف خوانی ات

 

آه ای غرور پرشکوه! از سبزه زار چشم او

با یک نگاه آغاز شد، پایان بی پایانی ات.

عباس عبادی

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٠/٩/٢٧ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ توسط ALONE نظرات ()


Design By : Pichak