لااله الا الله

سبحان الله یافارج الهمّ ویاکاشف الغم فرّج همى ویسرّ أمرى و أرحم ضعفى و قلة حیلتى وأرزقنى من حیث لا أحتسب یارب العالمین

گذر کردم از خود

کسی در پسم بود اما صدایی نیامد

و دانستم انگاه این را

که شاید من آفتابگردان نباشم

نگاهم به دنبال خورشید هرگز نچرخید

و حتی پی کرم شب تاب

که نشناخت شب را به رسمیت خویش

مرا پس بگیرید

زمین! آسمان!

اهل هرجا که هستم...

مرا پس بگیرید از این جمعه بازار حسرت

که من می هراسم ز تنهایی خود میان هیاهو

و از سکه هایی که هرگز ندارم

کجا می شود یک سبد سادگی چید؟

مرا راهی سرزمین رهایی نمایید

و دنبال من آب هرگز نپاشید..

علی صفری آق قلعه

 

نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/٥/٢٢ساعت ٤:٤٠ ‎ب.ظ توسط ALONE نظرات ()


Design By : Pichak