لااله الا الله

سبحان الله یافارج الهمّ ویاکاشف الغم فرّج همى ویسرّ أمرى و أرحم ضعفى و قلة حیلتى وأرزقنى من حیث لا أحتسب یارب العالمین

قطره قطره اگرچه آب شدیم

ابر بودیم و آفتاب شدیم

 

ساخت ما را هم _ او که می پنداشت

به یکی جرعه اش خراب شدیم

 

هی مترسک! کلاه را بردار

ما کلاغان دگر عقاب شدیم

 

ما از آن سودن و نیاسودن

سنگ زیرین آسیاب شدیم

 

گوش کن ما خروش و خشم تو را

هم چنان کوه بازتاب شدیم

 

اینک این تو که چهره می پوشی

اینک این ما که بی نقاب شدیم

 

ما که ای زندگی! به خاموشی

هر سوال تو را جواب شدیم:

 

دیگر از جان ما چه می خواهی؟

ما که با مرگ بی حساب شدیم!!!

محمدعلی بهمنی

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٠/٦/٢٤ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ توسط ALONE نظرات ()


Design By : Pichak