لااله الا الله

سبحان الله یافارج الهمّ ویاکاشف الغم فرّج همى ویسرّ أمرى و أرحم ضعفى و قلة حیلتى وأرزقنى من حیث لا أحتسب یارب العالمین

نمی دونم! این روزا دلم گرفته. خیلی . سوالای زیادی دارم. شاید شما وقتی این نوشته رو می خونید درکم کنید شاید تمسخرم کنید شاید هم جواب سوالام رو بدونید. نمی دونم. هیچی نمی دونم.

این روزا خیلی چیزا می بینم، خیلی چیزا می شنوم، واسم سوال شده. ارزش انسان ها چقدره؟ انسان واسه چی اینجاس؟ چرا بعضی یه سری چیزا رو فراموش می کنند؟ به قول بزرگترامون، فکر کردن کی اند؟ از کجا اومدن؟ هر وقت دلگیر از این حرفا میشم و جلوی پدر مادر مهربونم دم بر می آرم، می گن از چی ناراحتی؟ از کی؟ چرا اعصاب خودتو واسه اونا خورد می کنی؟ بابام بهم میگه اونی که خودشو واسه تو می گیره رو من هم پدرشو می شناسم هم مادرشو هم اجدادشو. چیزی از ما سر نیس. ولی اینا واسه من مرهم نیس. اخه سوال شده واسم که ارزش آدمی، رفاقت، دوستی، محبت یا هرچیزی که سالها و ماهها و دقایق و ثانیه ها شاهدشون بودن از چیزایی که بدست میاریم کمتره که با داشتنشون اینارو زیر پامون با کمال غرور له کنیم. اصلا واقعا چرا گاهی فراموش می کنیم که کی هستیم و از کجا اومدیم و به کجا خواهیم رفت؟همه از یه جا اومدیم و به یه جا هم میریم. پس فرق ماها در چیه؟ گاهی از نظر آدما یه مشکل کوچیک میاد چون خودشون بزرگند مث پدر مادر من ولی کسی که این کارو می کنه تا حالا فکر آدمای کوچیکی مث من رو هم کرده؟

تا حالا فکر کرده که این کار عینا یعنی له کردن من. یعنی نادیده گرفتن من. یعنی  دور ریختن احساس و شخصیت من. نمی دونم شایدم من خیلی گندش می کنم شایدم اونا تا حالا این حس منو تجربه نکردن و امیدوارم اینطور باشه و البته کسی تجربه نکنه. چون واقعا صدای خورد شدن استخونامو دارم میشنوم... اصلا به چه اشتباهی باید... به چه گناه و جرم و هرچی باید اینطور انسانها تاوان پس بدن. دارم صدای شکستن غرورمو می شنوم.صداش کمه خیلی کم. درحد زمزمه ای مکرر تو گوشم.دیگه نمی دونم کی هستم. چرا هستم و چه اشتباهی منو به این خفت کشونده...

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩٠/٦/٢۸ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ توسط ALONE نظرات ()


Design By : Pichak