ابهام

کشف تو

در ناتوانی دنیایی کهـ

مرا شاعر می خواستـ

اعجاز عشق بود...

و همه ی ترس ابهام تو

که در خاصیت هیچ رنگی نمی گنجید.

چه دقیقه هایی از عمر

که بر سر ترجمه ی تو نرفتـ

آهـ

    از نگاه کهـ 

                  کلمه نمی شود...

ارمغان بهداروند

/ 8 نظر / 4 بازدید
سالار

سلام آجی من آپم مطلب رو خوب بخون بعد نظر بده

مینا

آخی... چه شعر قشنگی بود. مر30[چشمک]

کفشدوزک

سلااااااااااااااااااااااااام خوبی؟ آپ زیبایی داری [ماچ]

مهرشاد

سلام.قشنگ بود

عبدخدا

شعر مفهومی ای بود. خوب بود. تا - بعد!

ستاره

آهـ از نگاه کهـ کلمه نمی شود... همیشه تو شعرایی که میذاری یه جمله فوق العاده هست عزیزم عالیه

برای-تو

منم یه ابهام دارم-ممنون از متن قشنگت