او سر سپرده می خواست، من دل سپرده بودم...

من زنده بودم اما انگار مرده بودم

از بس که روزها را با شب شمرده بودم

 

ده سال دور وتنها، تنها به جرم اینکه

او سرسپرده می خواست، من دل سپرده بودم!

 

ده سال می شد آری در ذره ای بگنجم

از بس که خویشتن را در خود فشرده بودم

 

در آن هوای دلگیر وقتی غروب می شد

گویی به جای خورشید من زخم خورده بودم

 

وقتی غروب می شد وقتی غروب می شد

کاش آن غروب ها را از یاد برده بودم...

محمدعلی بهمنی

/ 5 نظر / 8 بازدید
موبایل مجانی !

سلام دوست عزیز امیدوارم روزگار به کام باشه و خوش باشی فکر میکنی با 1000تومن چیکار میشه کرد؟؟ دوست داری گوشی htc یا نوکیا N8 یا لپ تاب و تبلت و و .... برنده بشی گوشی – تبلت – وبکم – هندیکم – لپ تاب لیزر .... خلاصه هرچی بخوای ..... آره درست فهمیدی فقط هزار تومن... وقتو از دست نده به سایت ما سر بزن و توی مزایده آنلاین شرکت کن چون هنوز اعضامون کم هستن هر کدوم از اعضا چند بار برنده شدن پس تا تعداد اعضا زیاد نشدن بدو بدو ثبت نام کن پس حتما به سایت ما هم سر بزن مطمئنم هیچ جای اینترنت نظیرشو ندیدی هیچ خرجی واست نداره فقط باید ثبت نام کنی و تو مزایده هر کدوم از محصولاتی که دوست داری شرکت کنیو برنده شی اگه زرنگ باشی برنده میشی ببخش وقتتو گرفتم مرسی جونم که وقت گذاشتیو خوندی به امید موفقیتت توی سایتمون *** برای عضویت وارد سایت شده و روی عضویت رایگان در بالای صفحه کلیک کنید و مشخصات را دقیق وارد کنید به خصوص شماره تلفن !!!!! چون برای فعال شدن نام کاربری شما یه کد به گوشیتون پیامک میشه و باید اون رو تایید کنید** https://bidfa.net/?rid=23071#register

کفشدوزک

سلام ! خوبی ؟ خیلی جالب نوشتی [دست]

سکوت

کاش میشد همه چیز رو از یاد برد...

نیوشا

salam azizaaaaaaaam ghashang boood... eyval bye[ماچ][قلب]

مینا

[گل] قشنگ بود. مرسی که شعرای قشنگ میذاری توی وبت.