تردید

می آید

ریز ریز برفــــ

نمی نشیند، جاری می شود و خیس می گذرد

حالا پرنده که باشد یا نباشد

که دارد جایی دور یا نزدیکـــــ

روی درختی که لخت است یا زیرشیروانیـــ

 

          نمی زنیــــــ

          نه زنگی به من و نه چشمکی به پرنده

          که خیس کز کرده است زیر بته نزدیکـــــ

           پرنده باشد یا نباشد

                    تو دوستــــــ داری

                             پنجره ی روبرو همیشه بسته باشــــــد...

علیرضابابایی

/ 9 نظر / 8 بازدید
سناتور

یک پرنده عشق را بنیاد کرد پر زنان بنشست بر بامم ؛ چه کرد کم کمک پیش آمد و شعری سرود ناگهان دریافتم دل را ربود خنجر مژگان نگاه نافذش چشم جادو مردمان ساحرش کرد عاشق این دل شیدا به آن همچو برقی که جهد در آسمان با وداع از ابتدا آغاز کرد نغمه ی عشق و امید ساز کرد دفتر شعرم پر از ابیات کرد شهر ویران دلم آباد کرد . . . [گل]

ترگل

سلام پیشاپیش سال نو مبارک امیدوارم سال خوبی در پیش داشته باشید اگه یادتون بود هنگام تحویل سال این حقیرو دعا کنید[خجالت]

niloo

عالیییی[گل][گل][گل] لبریزم از ... آواز قوی چشمانت مرا ببر به دریای شور عشق مرا بخوان به امواج سبز آغوشت دلم از تو زیباست بگذار ... در تو زیبا بمیرم !...

ستاره

کسی دراین سوز و سرما دست هایت را نمیگیرد در جیب بگذارشان... شاید ذره ای خاطره ته جیبت مانده باشد... که هنوز هم گرم است!

مليكا

وري وري گودددد...راستي اپم عزيز