جادوی نگاهت

هجوم لحظه های بی قراری  ***  مرا تا عمق یک پرواز می برد

و جز با آسمـــــــان دیدگانت  ***  دلم با هیچ کس خلوت نمی کرد

 

نگاهم مثل یک مرغ مهاجر  ***  به دنبال حضورت کوچ می کرد

به غیر از انتظارت قلب من را  ***  کسی اینگونه بی طاقت نمی کـــرد

 

 تو می ماندی کنار لحظه هایم  ***  ولی این شادمـــــانی زود می رفت

و تا می خواست دل چیزی بگوید  ***  تـــــو می رفتی و او فرصت نمی کرد

 

دلم از پشت یک تنهـــــایی زرد  ***  نگاهش را به چشمان تو می دوخت

ولی قلب تو قدر یک گل سرخ  ***  مرا به کلبـــه اش دعوت نمی کرد

 

و حالا انتهای کوچه ی شعر  ***  منــــــــم با انتظاری مبهم و زرد

ولی ای کاش جادوی نگاهت  ***  غزل های مرا غارت نمی کــــرد

مریم حیدرزاده

/ 14 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دانیال

سلام مجدد. راستش داشتم اما فیلتر شد. یه دونه جدید تازه راه انداختم اما خیلی با وب تو فرق میکنه. وب من راجع به سفرهامه جاهای دیدنی ایران و طبیعت. خواستی آدرسشو میدم یه سر بزن خوشحال میشم. یه خفته میشه که راه انداختم.

دانیال

منم نگفتم که بخاطر من گذاشتید. وب هم داشتم که فیلتر شد. الان یه دونه جدید راه اندازی کردم که خیلی با وب تو فرق داره. خاطرات سفرهای کوتاه منه به نقاط مختلف کشور. خواستی آدرس میدم بر ببین.

دانیال

راستی اون بنده خدا که کلی از شعر انتقاد کرده بود حد اقل تو ذوقش نمی زدی. چقد خندیدم[قهقهه] خدا خیرش بده. کاش بهش از شعرهای دیگه هم مثل حافظ و فروغ چندتا انتقاد کنه. کلی هم بهت دلگرمی داده بود.

مليكا

سلام عزيز... زيبا بود... اپممممم

مینا

قشنگ!

دانیال

چشم. آدرس هم میدیم. اما چون تازه راه اندازی شده الان مرتب نیست. یه کم که آماده تر شد باعث افتخاره که از وب من دیدن کنید.[پلک]

باد مهربون

سلام عزیزم من تخصصی در این زمینه ندارم چون خودم دنبال یه مطلبی در این مورد بودم اینو پیدا کردمو گذاشتم منم در مورد لیزر خیلی شنیدم و هنوز نمیدونم درمان قطعی با لیزر صورت میگیره یا اونم موقته

بهرام

چه میشد در میاد آرزوهام نگاه نازنینت یار من بود چه میشد در میان سیل غمهام صدای گرم و نازت مرهمم بود