و من تردید داشتم؛

که با نبودنت آرام می شوم یا با بودنت خوشبخت؟

 

و حتی شک داشتم؛

که آرامش را می خواهم یا خوشبختی را؟

 

و هنوز دست و پا می زنند.

ذهن خسته ام...

             قلب درمانده ام...

                        چشمان بهت زده ام...

 

ــــ حرفهایم این روزها سر و ته ندارد!!!

شاملو

/ 11 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پسر اریایی

تو که میدونی سر و ته ندارن برا چی مینویسی[نیشخند]

مینا

خوشبختی را بخواه! [چشمک]

م.ر

سلام چقدر عکس بالای صفحه قشنگه......

پسر اریایی

حوصله ی جمع و تفریق ندارم، یه ضرب خرابتم[گل]

Amirali

سلام وب قشنگی داری. خوشحال میشم یه سریم به کلبه من بزنی![چشمک] بدرود.

مهرشاد

[تایید]انتخاب متن و تصویر زیباست

میلاد

وبت یه چیزی بهتر از فوق العاده بود. خیلی ناز بود. خوشم اومد. فقط یه آهنگ عاشقانه هم بزاری دیگه خیلی ناز میشه. به وب منم سر بزن. خوش حال میشم

فاطمه

واقعا هم همش ادمیزاد تو شک و تردیده[شرمنده]

زری

سلام عزیزم ممنون از نظرت بازم بهم سر بزن بای تا های فدات