هر بار عزمی داشتم چیزی مرا از کار وا می داشت...

با هر بهانه در غزلهایم تو را تکرار خواهم کرد

با زنگ نامت این سکوت آباد را آزار خواهم کرد

 

نام تو را تا بام دیوار بلند شهر خواهم برد

ز آنجا تو را بر خواب این خوش باوران آوار خواهم کرد

 

هربار عزمی داشتم چیزی مرا از کار وا می داشت

اما قسم بر نام تو آن کار را این بار خواهم کرد

 

دیگر نیارم طاقت دلتنگی از تو دور بودن را

آری... همین فردا همین فردا تو را دیدار خواهم کرد

 

هرجا که باشی در محاق ابرها و دره ها حتی

تا دیدنت هر راه نا هموار را هموار خواهم کرد

 

یک بار دیگر در تو ای آیینه ی باور نما خود را

می یابم و این خویش در تسلیم را انکار خواهم کرد

محمدعلی بهمنی

 

 

/ 9 نظر / 6 بازدید
ترگل

سلام آپمممممممم بدو بیاااااااا[ماچ]

سناتور

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] قشنگ بود[گل]

niloo

[گل][گل][گل][گل][گل][گل] آپم

ستاره

[گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل] [گل][گل] [گل] زيبا بود عزيزم اپم با يه مطلب جديد

مهدی

ز تلخی سکوتت من چه بگویم / همان بهتر که از غم ها نگویم تو کاری کرده ای با بی وفایی / دگر از عشق خود با کَس نگویم . [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

مهدی

بابا عاشقونه.......................[نیشخند]