وداع

می روم! خسته و افسرده و زار   *   سوی منزلگه ویرانه ی خویش

به خــــــدا می برم از شهر شما   *   دل شوریده و دیوانه ی خویش

 

می برم، تا که در آن نقطه ی دور   *   شستشویش دهم از رنگ گنـــــاه

شستشویش دهم از لکه ی عشق   *   زین همــه خواهش بی جا و تباه

 

می برم تا ز تو دورش سازم   *   ز تو ای جلوه ی امیـد محال

می برم زنده به گورش سازم   *   تا ازین پس نکند یاد وصــال

 

ناله می لرزد می رقصد اشک   *   آه بگــــــــذار که بگریزم من

از تو ای چشمه ی جوشان گناه   *   شایــــــد آن به که بپرهبزم من

 

به خــــــــدا غنچه ی شادی بودم   *   دست عشق آمد و از شاخم چید

شعله ی آه شدم ،صد افسوس   *   که لبــم باز بر آن لب نرسید

 

عاقبت بند سفــــــــــــــر پایم بست   *   می روم خنده به لب، خونین دل

می روم از دل من دست بدار   *   ای امیــــد عبث بی حاصل

فروغ فرخزاد

/ 10 نظر / 7 بازدید
niloo

خیلی قشنگ بود دلم یک جای دنج میخواهد آرام و بی تَنِش جایی باید باشد غیر از این کنج تنهایی! تا آدم گاهی آنجا آرام بگیرد مثلا آغوش تو !

زهــــــــــــره

علتِ فاصله ها ، قلتِ عاطفه هاست ... خویش را دریابید ... [گل][گل] زیبا بود سپــاس[گل]

الف .كيان

من عاشق فروغم .... می روم! خسته و افسرده و زار * سوی منزلگه ویرانه ی خویش

iraj

سلام چرا LIKE صفحه از اینجا به همش LIKE میکنم خوشحالم یکی مثل خودم پیدا شده البته خوشحالی نداره.............

میلاد

دوست عزیز وبلاگ خیلی قشنگی داری شعرهایت واقعا تاثیر گذارند

iraj

هیچ.......هیچ......هیچ take care bye

رضا

اللهم صل علی محمد و آل محمد وم عجل فرجهم روز جمعه است اموات و شهدا را یادا کنیم با قرائت فاتحه

مهناز توکلی

وبلاگ جالبی دارید از شعرای قشنگی که گذاشتین لذت بردم