از اندوه آدمی سیرابم

مفهومـ زندهـ ایـ از جهانـ را

تشنهـ امـ

کهـ از اندوهـ آدمیـ سیرابمـ...

 

کلمهـ کلمهـ یـ عمر را

در ترانهـ ایـ پراکندهـ امـ

کهـ با آفتابـ همخونـ _

شریکـ غمـ پرندگانـ استـ

 

دلیـ اگر غمگینـ

دلیلـ سادهـ یـ شعرمـ...

و حتمـ دارمـ بهـ لبخند دیوانهـ ایـ نمیـ ارزد؛

جهانـ را بهـ جانـ خریدنـ!

 

بپرسـ

از اینـ سایهـ

کهـ چشمانشـ را از هر طرفـ کهـ بخوانیـ

بهـ قهوهـ ایـ حسادتـ مایلـ استـ؛

چرا از وقتیـ توانستهـ امـ

بهار را بخشـ کنمـ

بهـ هرچهـ و هرکهـ متهممـ؟

گناهـ کهـ نکردهـ امـ

تنها بهـ سهمـ خودمـ

فردا را خیالـ کردهـ امـ

و شما را از حفظـ خواندهـ امـ...

ارمغان بهداروند

/ 13 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عاشق بی عشق

دختری آپم راستی فونتت سخته نمیتونم بخونم[نگران]

دانیال

سلام. قشنگ بود فقط نمی دونم چرا این همه فونت خوب هست تو این فونت سخت رو انتخاب کرده ای. خوندنش اونقد سخته که آدم مفهوم شعر یادش میذره[خمیازه]

سناتور

به سلام ها دل نمی بندم ، از خداحافظی ها غمگین نمی شوم دیگر عادت کرده ام به تکرار یکنواخت دوری و دوستی خورشید و ماه . . . آپت عالی بود[گل]

هم نفس

نه این وبلاگم شعرایی که دوست دارم فقط وب هم نفسم توی پرشین بلاگ نوشته هاش از خودمه اینجا فقط فروغ و استاد شاملو و اشعاری که دوست دارم دلم میخواد همه ی سبک های وبلاگ و داشته باشم منم سرم با اینا گرمه دیگه[چشمک]

پسر اریایی

بدو بیا اپم[قلب]

مینا

وقتی آخر کلمه ها رو اینطوری میکنی، خوندنش سخت میشه. با عرض معذرت از جسارتی که کردم! [زبان]

lovemeatena

[گل][گل][گل] خیلی گلی