خواب مرگ

چه سلیقه ای دارد مرگ

وقتی با انگشتان نقره ایش

که با آرامش تو مترادف استف

تصنیف پژمرده ی زندگی را

بر پلکهایم شعله ور می کند.

 باید لبخندی را زمزمه کنم

نمی خواهم لال بمیرم.

ارمغان بهداروند

/ 10 نظر / 6 بازدید
vahid

زیبا بود چرا متفکر یعنی...[سوال]

سالار

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] همش تقدیم به شما

وحید

حتی اگه تنها بمیری...باز دستانی تو رو به خاک میسپارند و یا امید گرفتن دستانت رو دارند...پس تو هم امید وار باش...باش همین

سالار

با اجازه من لینکتون کردم

vahid

آره پس خوب فکر کن

مهدی

عشق رازی ست که خورشید به بارانش گفت / نیز رمزی ست که شقایق به گلستانش گفت / ای که ایمان به کسی داری و چیزی بی شک / عشق بود آنچه دلت با همه ایمانش گفت . [نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند]

مهدی

بگذار سرنوشت هر راهی را که می خواهد برود ، راه ما جداست ، ابرها هم هرچه می خواهند ببارند ، چتر ما خداست . [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

مینا

با یه شعر منتظر حضورتم عزیز

ارمغان بهداروند

سلام. از ديدن اين شعر در اين صفحه خوشحال شدم. بهانه اي بود براي درود گويي