خانه تکانی

باید برای آینه فکری کرد

گفتم که جای آینه اینجا نیست

دیوار را

باید دوباره سیم کشی کرد

باید فضای طاقچه ی پشت پرده را

                          پر کرد

باید دم تمامی در ها را دید

باید هوای پنجره را داشت

زیرا بدون رابطه

با این هوا

یک لحظه هم نمی شود اینجا

                      نفس کشید!

قیصر امین پور

/ 6 نظر / 12 بازدید
مریم

خدایا!نمی دانی چه لذتی دارد که گاه خدایی داشته باشی به وسعت دستانی که هیچگاه از سوی آسمان خالی باز نمی گردند....

غزل

یک وقتهایی دلت میخواهد خودت باشی تنها باشی تنهای تنها! یک وقتهایی دلت میخواهد، کوله ت را پر کنی از همه داشته هایت و سبکبار، راهی شوی و مقصد آنچنان مهم نباشد فقط جاده باشد و تو تو باشی و جاده! انقدر بروی تا از همه چیز و همه کس فاصله بگیری تا ساکن شوی در جزیره متروک خودت جزیره ای که حتی سایه آدمی بر آن نیفتاده باشد گاهی دلت می خواهد تنها باشی تنها تر از همیشه...

غزل

دنیـــــــا را بد ساختند کسی که "دوستش داری" دوستت ندارد... کسی که تو را "دوست دارد" دوستش نداری... اما کسی که تو" دوستش داری" و او هم "دوستت دارد"... به رسم وآیین زندگانی به هم نمیرسند...! و این رنج است زندگـــــــی یعنی این...

دانشكده تنهايي

خواب ناز بودم شبی.... دیدیم کسی در میزند.... در را گشودم روی او ...دیدم غم است در می زند... ای دوستان بی وفا...از غم بیاموزید وفا..غم با آن همه بیگانگی..... هر شب به من سر می زند

غزل

هر آنچه که زیباست زیبا می ماند حتی اگر پژمرده باشد ...

مریم

بین اینهمه ضمیر ؛ فقط " او " کافیست ... هی ، هو ؛ او این تشابه، تصادفی نیست . اینبار تاکید جمله را عوض میکنم بین اینهمه ضمیر ؛ فقط او " کافی " ست ... تسلیم میشوم و لبخند میزنم ...